حسين بن حسن خوارزمي

587

شرح فصوص الحكم

بها إلى رسلي . بعد از آن منّت كبرى و مكانت زلفى كه حق - سبحانه و تعالى - داود را بدان اختصاص داد تنصيص است به خلافت او كه با هيچ احدى از ابناى جنسش اين تشريف بحصول نپيوسته است ، اگر چه در ايشان خلفا بسياراند . و تنصيص به خلافت از آن جهت منّت كبرى و رتبه عظمى است كه خلافت صورت مرتبهء الهيه است كه عطا داده است آن را كه بر عالم خليفه ساخته است . و بعد و تراخى در « ثم » رتبى و مكانى است ، چنانچه در « ثُمَّ كانَ من الَّذِينَ آمَنُوا ) * « 24 » » . ثم تأدب سبحانه معه فقال « إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ الله لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ بِما نَسُوا يَوْمَ الْحِسابِ » [ 241 - پ ] و لم يقل له فإن ضللت عن سبيلي فلك عذاب شديد . يعنى : حضرت الهى از كمال فضل نامتناهى التفات از خطاب به غيبت كرد و انتهاج منهج تأدّب مرعى داشت ، و فرمود : « هر كه به سمت ضلال از سبيل ذو الجلال موسوم گردد ، نصيب او عذاب شديد است » ، و نگفت كه اگر ترا گمراهى از سبيل الهى دامن گير شود نصيبهء تو عذاب شديد خواهد بود . فإن قلت و آدم عليه السّلام قد نصّ على خلافته . قلنا ما نص مثل التنصيص على داود ، و إنما قال للملائكة « إِنِّي جاعِلٌ في الأَرْضِ خَلِيفَةً » ، و لم يقل إنى جاعل آدم خليفة في الأرض . و لو قال ، لم يكن مثل قوله « جَعَلْناكَ خَلِيفَةً » في حق داود ، فإن هذا محقق و ذلك ليس كذلك . و ما يدل ذكر آدم في القصة بعد ذلك على أنه عين ذلك الخليفة الذي نص الله عليه . فاجعل بالك لإخبارات الحق عن عباده إذا أخبر . اگر گويى بر خلافت آدم نيز حق تعالى تنصيص كرد ، پس بدين تنصيص تخصيص چگونه متصور شود ، گوئيم : تصريح به تنصيص در حق آدم مفقود است ، زيرا نگفت كه آدم را خليفه خواهم ساخت . و اگر نيز چنين گفتى هنوز در جنب تنصيص * ( إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً ) * « 25 » » كه وقوع در وى محقّق است به سمت إبهام موسوم بودى . و در قصهء آدم مذكور نيست كه آن خليفه موعود منصوص حق اوست . پس در تفاوت إخبارات حق از عبادش دل خود حاضر دار ، و در نفس امر اگر چه در خلافت

--> « 24 » س 90 ى 17 . « 25 » س 38 ى 26 .